الهيار خان آصف الدوله برادر زن عباس ميرزا و دايي محمد شاه بود. كه در زمان سلطنت فتحعلي شاه از سال 43 - 1240 ه .ق صدر اعظم ايران بود و در همين مقام ، شاه او را به اردوي عباس ميرزا در تبريز فرستاد و در اين هنگام جنگي ميان ايران و روسيه در گرفت كه وي از ميدان جنگ گريخت كه سبب شكت لشكريان ايران شد و به همين دليل نيز محكوم شد و ، فلك گرديد.با اين حال هميشه در فكر صدارت بود تا اين كه او را به حكوت خراسان منصوب كردند ولي او از ياغيان به دولت حمايت مي كرده ، مانع رفتن سپاه دولت به كلات شد. او تا سال 1262 ه .ق حاكم خراسان بود ولي بنابر نفوذي كه حاج ميرزا آقاسي در شاه داشت باعث عزل وي شده ، او را به مكه فرستادند
پسر بزرگ وي به نام حسن خان سالار كه از مريم خام دختر پنجم فتحعلي شاه بود به جاي او برگزيده شد و محمدخان پسر ديگرش به عنوان معاون والي خراسان منصوب گرديد.محمد خان به طرف خراسان روانه شد، ارگ و توپخانه دولتي را در دست آذربايجاني ها بود از تصرف آنها خارج كرده به برادرش حسن خان سپرد و خود را آستانه مباركه حضرت رضا بست نشت و شورش عظيمي به وقوع پيوست.در اين زمان حمزه ميرزا حشمت الدله پسر بيست و يكم عباس ميرزا از طرف محمدشاه به حكومت خراسان منصوب شد و به همراه سپاه خود در دو فرسنگي غوريان از نيمه ي محرم تا آخر ربيع الثاني اتراق كردند و در اين اثنا يار محمد خان الوزايي حاكم هرات به ياري او شتافت و او را با خود به هرات برد كه تا زمان فوت محمدشاه در آنجا بود. سالار از اين اوضاع نابسامان استفاده كرده نيروي خود را قوت بخشيد.چون ناصرالدين شاه به سلطنت رسيد و صدارت به عهده ي اميركبير گذاشته شد تصميم به دفع فتنه ي سالار گرفت ، پس حمزه ميرزا را به حكومت آذربايجان گماشت، سپس خواست با سالار از در مسالمت وارد شود ولي او اطاعت نكرد. از اين رو مجبور شد كه سلطان مراد ميرزا عموي ناصرالدين شاه را به سوي خراسان روانه سازد. در ايام چراغعلي خان زنگنه را براي سركوبي سالار به آنجا روانه ساختند و او پس از چند روز توقف در مشهد و چند دفعه ملاقات و گفتگو با سلار به هدف خود نايل نيامد و به اردوي حسام الدله پيوسته، از آنجا به پايتخت بازگشت.
سپس به سليمان خان دره جزي فرمان داد تا كلات را تصرف كند و خود را از سوي نيشابور به مشهد رفت و لشكر سالار را به محاصره درآورد و سرانجام سالار تاب مقاومت نياورده به طرف خزانه ي آستان قدس رضوي رفته ، آنجا را به يغما برد. چون خبر شورش سالار به دارالخلافه رسيد ناصرالدين شاه فرمان داد تا لشكري از تهران حركت كرده به لشكرگاه حسام السلطنه بپيوندد. از طرفي مردم نيز در محاصره ي طولاني مشهد حسام السلطنه ياري رساندند. با تلاش بي وقفه امير كبير در رساندن نيرو هاي تازه نفس و سرداران كاردان هنگامي كه سلطان مرد شهر مقرس مشهد را كه محمد حسن خان در آن سنگر گرفته بود به محاصره در آورد، سلار تسليم شد.دليل عمده ي محاصره طولاني سلار از طرف سپاهيان و يكسره نكردن كار آنها اين بود كه دولت نمي خواست به خاطر يك شخص شرور و پيروان او شهر را خراب كرده، مردمان زيادي كشته شوند. اين گروه كه در فنون نظامي و محاصره مهارت داشتند، از تهران به حركت در آمدند تا هر چه سريعتر خود را به مشهد مقدس برسانند.سربازان گروسي به رياست حسنعلي خان و سربازان خويي و همداني به سپاهيان سلطان مراد ميرزا پيوسته سالار و سپاهش را شكست داده، او را كه به حرم مطهر پناه برده بود به اتفاق دو پسرش اميراصلان خان و يزدانبخش ميرزا و برادرش محمدعلي خان دستگير كردند و پس از شوراي لشكري و ثابت شد شدن جرايم آنها با محاكمه صحرايي آنها را محكوم به اعدام كردند.
كلنل شيل وزير مختار انگليس از آنها شفاعت كرد ولي سودي نبخشيد و توسط حسين پاشاه خان سرتيپ مراغه اي اين حكم صورت گرفت. كه به روز دوشنبه شانزدهم جمادي الثاني 1266 ه .ق اجرا شد. سالار در خواجه ربيع مدفون شد و تمام املاك و دارايي آنها توسط دولت مصادره گرديد.