
حسنعلي خان امير نظام گروسي در قصبه بيجار ( كه اكنون شهرستان بيجار است) ، مركز ولايت گروس و وطن قديمي خانواده ايشان به سال 1236 ه.ق مصادف با 1822 ميلادي تولد يافت. وي از خاندان كهن ايراني و از ايل كرد كبودوند ساكن گروس بود مادر وي جزء زناني بود كه فتحعلي شاه به پدر او بخشيده بود ( از حرمخانه به اشخاص محترم التفاتي مي شده است كه به خواهش محمد صادق گروسي او هم شامل اين مرحمت شد و او يكي از پنج دختر ارمني بود كه به جواهر آلات و تجملات ممتاز به او هديه گرديد. ((حسنعلي خان از 7 تا 18 سالگي به درس و تحصيل پرداخته و در اشعار عرب و عجم و ضبط تواريخ و حسن خط و صنعت انشاء به مقام عالي رسيد.))
در تحصيل آداب سواري و جنگ و فروسيت پيشرفت كامل كرد. و بنا به روش و سنت ايلي و خانوادگي خود به خدمت دولت درآمد و از سرهنگي فوج گروس گرفته تا رتبه نظامي و القاب اميرنظامي و سالار لشكري در كار قشون تا حاكميت و وزارت و عضويت در دارلشوراي عالي دولتي و پيشكاري وليعدها در كارهاي كشوري و مقام سفارت و تنظيم روابط خارجي كشور در مشاغل سياسي و ديپلماسي نايل گرديد. حسنعلي خان در سال 1253 ه ق در روز پنجم ذي قعده با شهربانو دختر ابراهيم خان ازدواج كرد كه حاصل ازدواج او فرزندش يحي بود. كه در 1259 ه ق به دنيا آمد.
در سال 1253 ه ق حسنعلي خان در زمان سلطنت محمد شاه قاجار معروف به شاه غازي سرهنگ فوج گروس شد و در محاصره شهر هرات افغانستان با فوج خود جزء سپاه شاه شد و در بازگشت به رياست نگهباني دولت و ارگ تبريز گمارده شد، كه به سال 1255 ه ق و در اين زمان شاهزاده قهرمان ايالات آذربايجان را عهده دار بود. به هنگام مراجعت در 21 سالگي به زيارت عتبات عاليات مشرف گشت و در سال 1257 ه ق با فوج گروس به انتظام مرز و خدمات نظامي كرمانشاهان مامور شد، بعد از دو يا سه سال به تهران احضار و به علت مخالفت حاج ميرزا آقاسي با پدرش در تهران بيكار گرديد. در سال 1260 ه ق محمد صادق خان، پدر امير نظام چشم از جهان فروبست. بعضي از منابع اشاره كرده اند كه به دليل حسادت و دشمني كه پسر عموهايش با حسنعلي خان داشته اند، مرگ پدرش را به او نسبت داده اند. در خاطرات ممتحن الدوله اشاره شده است كه وي در حوضخانه خانه اش به قتل رسده است. به همين دليل امير نظام به تهران آمده و در حرم حضرت عبدالعظيم متحصن شد. و حاج ميرزا آقاسي حكومت گروس و دو فوج آن را به يكي از دوستان و همشهريان خود به نام ابراهيم خليل خان سرتيپ سلماسي واگذار كرد و او ( ابراهيم خليل خان ) تا فوت محمد شاه در اين سمت باقي ماند و حسنعلي خان همچنان بيكار بود زيرا چنان ذكر شد حاج ميرزا آقاسي نظر خوبي نسبت به اين خاندان نداشت.
نامه هايي از حسنعلي خان امير نظام گروسي در دست است كه به احتمال زياد در همين ايام بيكاري و سختي معيشت كه گويا به مقصد تبريز براي مرحوم ميرزا تقي خان امير نظام ( امير كبير ) نوشته است كه در آن زمان در خدمت ناصر الدين ميرزا بود و يا براي رياست كل لشكر آذربايجان نوشته است. او در اين نامه ها از فقر و بيكاري شكايت مي كند و در ضمن به هنر خط و انشاء نيكويش داشت مي باليد. در زمان سلطنت ناصرالدين شاه كه به سال 1264 ه ق بود امير كبير به صدارت رسيد و از آن جايي كه وي با حسنعلي خان رابطه دوستي داشت او را از فقر و بيكاري رهانيده و رياست سپاه گروس و حكومت آنجا را به واگذار كرد. در نامه اي كه از حسنعلي خان در دست است و آن را در آخر عمر در كرمان نوشته است، نحوه واگذاري اين مسئوليت را توضيح داده كه در راه تبريز به تهران به همراه ناصرالدين شاه با عمو و عموزادگان بودند كه حسنعلي خان به اين سمت برگزيده شد و او به علت اين كه هميشه نمي توانست در گروس بماند درخواست كرد كه حومت آنجا را به عمويش زين العابدين بدهند